على اصغر حلبى

15

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

اللَّهُ لَفَسَدَتا » « 1 » ( انبياء ، 21 / آيهء 22 ) و اين قول او كه « إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا » ( اسراء ، 17 / آيهء 42 ) ، و اين قول او كه « وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ » ( مؤمنون ، 23 / آيهء 91 ) . و امّا « نبوّت » ، آنچه بر آن دلالت مىكند اين است كه مىگويد « وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ » ؛ و امّا دليل « معاد » اين قول اوست كه « قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ » ( يس ، 36 / آيهء 79 ) و اگر در علم كلام پژوهش كنى در آن چيزى جز بيان اين دلايل و دفاع از آنها و دفع مطاعن و شبهات عيب‌جويان در آنها ، چيزى نيابى ، پس آيا روا باشد كه علم كلام را به سبب اشتمال بر اين دلايل كه خدا آنها را ياد كرده ، يا به سبب اشتمال آن بر دفع مطاعن و قوادح از اين دلايل نكوهش كنند ؟ من گمان نمىكنم كه خردمند مسلمانى اين سخن را بگويد و بدان راضى باشد ؛ ( دوم ) اينكه خداى تعالى استدلال بدين دلايل را از فرشتگان و بيشتر پيامبران حكايت مىكند : امّا فرشتگان ، براى اينكه ايشان چون گفتند « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها » ( بقره ، 2 / آيهء 30 ) مراد اين بود كه آفريدن اين چنين چيزى قبيح است ، و حكيم كار قبيح نمىكند ، پس خداى تعالى ايشان را چنين جواب داد كه « إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ » ( بقره ، 2 / آيهء 30 ) ، و مراد به آن اين است كه چون عالم به همهء معلومات هستم در آفرينش ايشان و تكوينشان حكمتى مىدانم كه شما آن را نمىدانيد ، و شكّ نيست كه اين همان مناظره است . و امّا مناظرهء خداى تعالى با ابليس ، آن نيز آشكار است « 2 » ؛ و امّا پيامبران - درود خدا بر ايشان - نخستين آنها آدم ( ع ) بود ، و خداى تعالى حجّت خويش را بر فضل او بدين گونه آشكار كرد كه علم او را بر فرشتگان ظاهر ساخت ، و اين استدلال محض است ؛ و امّا نوح ( ع ) ، خداى تعالى از زبان كافران قول ايشان را نقل مىكند كه « يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا » ( هود ، 11 / آيهء 32 ) ، و معلوم است كه اين مجادله در تفاصيل احكام شرعى نبوده است بلكه در توحيد و نبوّت بوده است ، چه مجادله در يارى دادن حقّ در اين علم همانا كار و پيشهء پيامبران بوده است ؛ و امّا ابراهيم ( ع ) استقصاء در شرح احوال او در اين باب دراز مىشود ، و او را مقاماتى است : ( يكى ) از آنها با نفس خويش بوده است ، و آن گفتار او است كه « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ » ( انعام ، 6 / آيهء 76 ) ، و اين شيوهء متكلّمان در استدلال به تغيّر آن‌ها ( يعنى كواكب ) بر

--> ( 1 ) . اين دلايل و مناظرات را قطب الدّين شيرازى عينا از امام اقتباس كرده و در مبحث علم اصول يا كلام كتاب خود درّة التاج ( 1 / 98 - 112 ) آورده است . ( 2 ) . يعنى مناظره‌يى كه در مورد خلق آدم و فرمان سجده كردن فرشتگان به آدم و سرباز زدن ابليس از اين كار ، در كتاب مبين آمده است .